I was born and brought up in Iran, a beautiful country full of history. I started taking photos at an early age of my life with a Lubitel, a Russian twin lenses camera. Most of my photos in those days were black and white. It was a very nice camera that my parents gave me when I was 15 years old.


http://www.flickr.com/photos/kombizz/

M

'M' as Merry Christmas 
Therefore M for every member in Tumblr.

M

'M' as Merry Christmas
Therefore M for every member in Tumblr.

M

نذری‌های متفاوت در شمال پایتخت!

شهرخبر: منوی «ناهار» رستوران فارسی، پیشنهاد «شام» هیأت

ظهر عاشورا، شام‌ غریبان و سوم امام سه‌ شبی هستند که یک هیأت در حوالی خیابان پاسداران نذری پخش می‌کند. اگر از اهالی این محل باشید حتما وصف نوع غذاهایی که در این شب پخش می‌شود را شنیده‌اید؛ غذاهای نا‌متعارف مثل میگوسوخاری و البته با کیفیت بالا. هیأتی که برای این سه‌ شب پول زیادی خرج می‌کند و گفته می‌شود علی دایی هم یکی از بانیان این هیأت است. البته وقتی این مسأله را با دختر بانی اصلی هیأت مطرح می‌کنیم، آن را نه تأیید می‌کند و نه تکذیب اما به دیگر سوالات ما پاسخ می‌دهد تا بدانیم چرا این هیأت این سبک نذری را انتخاب کرده و آیا در دیگر مناطق تهران هم نذری پخش می‌کند یا نه.

طبق گفته‌های او، از حدود ۲۰ سال پیش این هیأت راه‌اندازی شده است. اوایل تمام ۱۰ شب محرم نذری می‌دادند اما کم‌کم تبدیل به سه شب شد. چیزی که این هیأت را معروف کرده، نه غذاهای خاص که بیشتر به‌ دلیل مداحان مشهور و روضه‌خوان‌هایی است که به اینجا می‌آیند. همین دلیل هم باعث شده تا در قسمت مردانه از همه تهران و به‌خصوص شرق تهران پا به این هیأت بگذارند و معمولا هم چندین سال است که پای ثابت این هیأت شده‌اند. غذاهای این سه شب که یکی از ویژگی‌های اصلی هیأت خیابان پاسداران محسوب می‌شود از رستوران فارسی گرفته می‌شود و منوی روز رستوران مشخص می‌کند که نذری هر شب چه غذایی باشد. به همین دلیل، هم کیفیت غذا بالاست و هم نوع غذاهایی که توزیع می‌شود، متنوع است. میگو سوخاری، کباب چنجه و کباب برگ غذاهایی بودند که سال گذشته بین عزاداران پخش شد.

در کنار غذای اصلی یک بسته که شامل سالاد، ماست، زیتون، ژله یا کارامل و نوشابه است هم به عزاداران داده می‌شود. البته این هیأت در قسمت خانم‌ها تنها برای فامیل مراسم برگزار می‌کند اما قسمت مردانه عزاداری مفصل و کاملی دارد که ورود به آن برای عموم آزاد است.

بانیان این هیأت غیر‌ از سه‌ شب برنامه مفصلی که در خیابان‌های بالای شهر تهران برگزار می‌کنند، دو گاو هم در ظهر عاشورا در خیابان ۱۵ خرداد قربانی می‌کنند و گوشت آن را بین نیازمندانی که از قبل شناسایی شده و البته اهالی همان محل هستند توزیع می‌کنند و این‌طور نیست که صرف نذری در خیابان‌های شمال شهر تهران باقی بماند.

گفته می‌شود بازیگران و افراد مشهور به این هیأت می‌آیند و اتفاقا همین مسأله یکی از دغدغه‌های اصلی بانیان هیأت است که مردم برای دیدن افراد مشهور پا به این هیأت نگذارند و صرف عزای امام‌ حسین (ع) دغدغه اصلی عزاداران باشد.

خود بانیان هیأت تجربه حضور در هیأت‌های مرکز شهر را داشته‌اند و تفاوتی بین هیأت خود و هیأت‌های دیگر قائل نمی‌شوند و معتقدند هر کسی در حد توان خود برای عزاداری امام‌ حسین (ع) کاری انجام می‌دهد و نباید با نوع غذا یا مداحانی که به یک هیأت می‌آیند، ارزش آن سنجیده شود.

پخش رانی بین دسته‌های سینه‌زنی
فکر چای‌ خوردن در خیابان‌های بالای شهر را از ذهنتان دور کنید. اینکه در بین دسته‌های سینه‌زنی شربت آبلیمو پخش شود یا به‌ دلیل سردی هوا شیرکاکائو نذری دهند لااقل مربوط به خیابان‌های معمولی شهر تهران است.

سال گذشته در شب عاشورا در میدان محسنی رانی توزیع می‌شد. البته این رانی به‌ همراه یک پکیج کامل از کیک و بسته‌های خوراکی دیگر در بین مردم پخش شد و به دست عزاداران امام‌ حسین (ع) رسید. به‌ هر حال مهم این است که عزاداران امام‌ حسین (ع) وقتی برای سینه‌زنی و علم‌کشی به خیابان‌ها می‌آیند، گلویی تازه کنند و پذیرایی شوند. اصلا هم مهم نیست که این پذیرایی با رانی‌های ۱۲۰۰ تومانی باشد یا شربت‌های معمولی.

صفی که برای گرفتن نذری بسته می‌شود
یک پرس چلوکباب با برنج ایرانی و گوشت راسته گوسفندی به‌ همراه یک پکیج همراه که شامل دسر و کارامل، نوشابه پپسی یا رانی، آدامس، ماست و سماق داده می‌شود، یکی از نذری‌های خیابان شهرآراست که بین ۸۰۰ نفر توزیع می‌شود. البته ۲۰۰ پرس هم برای فامیل در نظر گرفته می‌شود. برای این نذری ظهر تاسوعا، مردم خیابان‌های اطراف صف می‌کشند تا از این نذری خاص که خرج زیادی برای آن شده است، استفاده کنند. خرجی که برای یک ظهر تاسوعا با چنین کیفیتی می‌شود، ممکن است با پنج شب نذری یک غذای معمولی برابر باشد.

نیاوران و چنجه‌های ظهر عاشورا
در خیابان نیاوران هم هیأتی هست که ظهر عاشورا نذری می‌دهد. این نذری هم متفاوت است. هیأتی که غذاهایش را بین اهالی محل هم پخش می‌کند و به مردم کوچه و خیابان می‌دهد. یک پرس کباب چنجه نذر ظهر عاشورای این هیات است. جالب اینجاست که با وجود چنین نذرهایی کسی دم در خانه برای گرفتن غذا صف نمی‌ایستد و همسایه‌ها وقتی زنگ در خانه‌شان زده می‌شود، متوجه می‌شوند که باید غذای ظهر عاشورای خودشان را تحویل بگیرند.

از ما بهتران …
آدم‌های مهم و به‌خصوص پولدار هم که همیشه مرکز توجه بوده‌اند. اینکه مثلا علی پروین در این شب‌ها کجا خرج می‌دهد و بانی چه هیأتی است یا علی دایی چه شب‌هایی و کجای تهران خرج می‌دهد، همواره جالب توجه بوده است. حالا در کنار این اسامی مشهور به‌ برخی اسم‌ها می‌رسیم که این روزها به‌ عنوان سوپرمیلیاردرهای ایران شناخته می‌شوند. علی انصاری، رئیس بانک آینده و رئیس شورای سیاستگذاری مبل ایران این روزها جزو پنج مرد پولدار ایران شناخته می‌شود. کسی که در تمام ۱۰ شب محرم در مسجدی در خیابان ولیعصر (بالاتر از پارک‌وی) نذری می‌دهد. این مسجد را که خود انصاری‌ها ساخته‌اند، تنها مسجد اطراف خیابان ولیعصر است که به سبک مساجد مدینه ساخته شده و جلوه خاصی به این خیابان داده است. تمام ۱۰ شب اول محرم، علی انصاری به‌ همراه برادرانش از عزاداران امام‌ حسین (ع) در این مسجد میزبانی می‌کند.

cavalierzee:

~ Closed Zone ~

Gisha - Legal Center for Freedom of Movement calls on the State of Israel to fully open Gaza’s crossings and to allow the real victims of the closure - 1.5 million human beings - the freedom of movement necessary to realize their dreams and aspirations.

For more information visit: http://www.closedzone.com/

Few of Manoto Tv’s Staff

Marjan Television Network

Salome Seyednia,
Neda Jenab,
Amirali Mohammadian Khonsari,
Raha Etemadi
Pantea Modiri ,
Sam Ghaffarzadeh,
Sanaz Ghazizadeh,
,‎Nafiseh Kouhnavard,
Somi Arian,
Parisa Saharkhiz,
Parisa Savoji,
Sara Mohadesi,
Siavash Sabba,
Shabnam Raeisi,
Tannaz khamea,
Pouria Zaraati,
Daniel,
Marjan Ashtari,
Sarvenaz,
Azadeh Rafiee,
Ameneh Mohamadi,
Amir Hossein Jahanshahi,
Kayvan Abbasi

[ comment ] On Wednesday, Fars, the news agency run by the intelligence unit of the Islamic Revolutionary Guard Corps, published a report claiming that the Ministry of Intelligence had foiled a plan by the United States to form an Iranian “government in exile.” The claim was subsequently republished by all the websites and publications that support the hardliners. According to Fars, the plan was hatched during a conference at the Foundation for the Defense of Democracies (FDD), where several right-wing American political figures, such as Michael Ledeen and Reuel Marc Gerecht, work. Ledeen was a central participant in the Iran-Contra scandal of the 1980s. Gerecht is a former CIA operative in the Middle East, who worked there under the pseudonym Edward Shirley. Both have consistently taken a very hard line on Iran. Gerecht, for example, declared in an interview with Frontline that “Iranians have terrorism in their DNA.” Thus for those, particularly in Iran, who do not know the true story behind the story, the FDD (which Fars referred to as the PDD) appears a plausible site for the hatching of such a plot.

According to Fars, U.S. government officials — in particular, Dennis Ross, a Middle East adviser to President Obama — began searching for an Iranian figure to lead the “government in exile.” The search eventually identified Seyyed Mohammad Reza Madhi, a former commander in the Revolutionary Guards’ intelligence division who was once close to the office of the Supreme Leader before he left Iran. He currently lives in Bangkok, where he is in the jewelry business, specializing in diamonds. Madhi, whose real name is apparently Seyyed Mohammad Reza Hosseini, is a “70 percent martyr,” meaning that the injuries he suffered during the Iran-Iraq War — including ones inflicted by Iraqi chemical weapons — left only 30 percent of his body intact.

By Fars’s account, Madhi was contacted by the American embassy in Thailand and accepted the role. He also claimed that he leads a group inside Iran called the Jonbesh-e Jame Yaran (Movement of Comrades) that has 20,000 members, although a check of the group’s website indicates no such membership. According to Fars, Madhi then met with Secretary of State Hillary Clinton when she visited Saudi Arabia and subsequently traveled to Washington where he met with Vice President Joseph Biden, who promised his full support. The State Department’s Farsi-language spokesman Alan Eyre has denied that any such meetings between Madhi and U.S. officials took place.

Madhi then joined forces with Amir Hossein Jahanshahi, a businessman who supposedly has dual French-Israeli citizenship and is close to Ashraf Pahlavi (twin sister of Mohammad Reza Shah Pahlavi), and Mehrdad Khansari, another monarchist figure. Jahanshahi and Khansari lead what they call the Green Wave, a supposedly democratic group in exile distinct from the Green Movement. After much discussion, the three went public with their alliance. Madhi was interviewed by Iranian satellite television channels based in Los Angeles and elsewhere, as well as by London-based political analyst Dr. Alireza Nourizadeh, who seemed very happy that a former Guard intelligence operative had joined the ranks of the opposition. Madhi also made revelations about corruption in the Islamic Republic; see here, for example.

The three held a press conference in Paris that was also attended by Nourizadeh; Abdollah Mohtadi, leader of the Komala, a Kurdish dissident group; Hassan Sharafi, deputy secretary-general of the Democratic Party of Iranian Kurdistan; Reza Hosseinbor, leader of the Baluchistan United Front, which Fars alleges is a secessionist group; filmmaker Mohsen Makhmalbaf, whom Fars characterizes as “the link between the sedition [Green Movement] and the outside world”; and a representative of Mohsen Sazegara, an opposition figure who is currently a fellow at the George W. Bush Presidential Institute. Fars, which claimed that the United States provided $7 billion for the effort, dubbed the meeting “Guadeloupe 2.”

The reference is to the summit held January 4-6, 1979, on the island of Guadeloupe attended by British Prime Minister James Callaghan, U.S. President Jimmy Carter, French President Valéry Giscard d’Estaing, and West German Chancellor Helmut Schmidt. On Wednesday evening, a documentary about the “government in exile” operation, Diamonds for Deception, broadcast by Iranian state television, claimed that the purpose of the Guadeloupe summit was to arrange the Shah’s rescue and that the Paris conference — “Guadeloupe 2” — was intended to topple the Islamic Republic, just as “Guadeloupe 1” was intended to defeat the 1979 Revolution. In fact, the Guadeloupe summit was held to evaluate the situation in Iran at the Revolution’s height. It was decided at the conclave that the Shah’s rule was no longer viable. At the close of the summit, U.S. Secretary of State Cyrus Vance said that the Shah was preparing to go on holiday outside Iran and that his role in shaping the country’s future had come to an end.

As for the “government in exile” operation, one of its supposed objectives was to attract Iranian diplomats around the world. Fars claimed that Ahmad Maleki, a diplomat in the Iranian consulate in Milan and a nephew of Mehdi Karroubi, was one of three who were recruited. While Maleki did defect, no evidence was presented that he had defected to Madhi’s group, or that he did so at his uncle’s behest. Fars further claimed that the group decided it would move to Israel to receive military training so that it could carry out attacks in Iran and perhaps stage a military coup, but before it could do so the unknown soldiers — as Iranian hardliners refer to intelligence operatives — of Emam-e Zaman (Imam Mahdi) “rescued” Madhi and returned him to Iran.

The Diamonds for Deception documentary showed a meeting between Jahanshahi, Khansari, and Madhi, as well as the Paris press conference. The broadcast repeatedly emphasized alleged connections between the Madhi group and the Green Movement’s leaders, Mir Hossein Mousavi and Mehdi Karroubi, but no evidence for such links was ever presented. Nor was evidence presented for any of the claimed meetings between Madhi and U.S. officials.

It is still not clear whether Madhi actually defected, but for some reason changed his mind and returned to Iran — unconfirmed reports suggest that his family was threatened — or if he was an Intelligence Ministry agent all along. But what is abundantly clear is that the main objectives of the Fars claims and the documentary are likely as follows:

The hardliners are trying to link the Green Movement to the United States and Israel, which is utter nonsense. To buttress its case, the documentary emphasized the presence of Nourizadeh, Makhmalbaf, and Sazegara, three men who have no organic link to any of the movement’s leaders inside Iran, even though they present themselves as major movement figures and Makhmalbaf has occasionally claimed that he is a spokesman for the Greens’ Iran-based leadership.

Although every day the hardliners again declare that the Green Movement is “dead,” another of their aims is to discredit the movement because they are well aware of its strength. When Hossein Taeb, who heads the Revolutionary Guards’ intelligence unit, was asked recently why the government did not allow a normal funeral procession for Mir Esmail Mousavi, Mir Hossein’s father, he responded, “Because the Greens can quickly organize and bring a huge crowd out to the streets.” The second anniversary of the rigged 2009 presidential election is on Sunday, and the opposition has called for a massive silent march in Tehran and elsewhere in commemoration. The hardliners presumably hope that the documentary will turn people off.

The hardliners’ third objective is to reenergize their base of support, which has been steadily shrinking due to causes that range from the terrible state of economy, to infighting among the conservatives and hardliners, to persistent doubts about their claims concerning Mousavi and Karroubi.

In fact, everything that Diamonds for Deception showed was indicative of the genuineness of the Green Movement as a homegrown democratic movement with no link whatsoever to foreign powers. As a result, the broadcast may well backfire.

On Friday, Nourizadeh said that he was always suspicious of Madhi. He did not explain why it is only now that he publicly expresses his doubts, or why he conducted many television interviews with Madhi and was apparently excited that the opposition, of which he considers himself a leader, had succeeded in recruiting a man with supposedly intimate knowledge of the Islamic Republic’s inner workings.

Though the falsehood of the documentary’s claims is clear, the Coordination Council for the Green Path of Hope, the temporary opposition leadership council while Mousavi and Karroubi remain under house arrest, must issue a statement clearly declaring that, unless they explicitly announce otherwise, the leadership inside Iran has nothing to do with what anyone abroad might supposedly be doing on their behalf, especially the pursuit of methods contrary to what the movement believes in: a peaceful struggle without outside intervention.


Read more: http://www.pbs.org/wgbh/pages/frontline/tehranbureau/2011/06/iri-vs-government-in-exile-foiling-a-plot-or-trying-to-discredit-greens.html#ixzz2fEkrw3Az

The global media war on Iran has been raging ever since the revolution succeeded in 1979.

Persian media outlets in the West, such as BBC Persia and Voice of America have led an anti-Iran agenda. And now, it’s the turn of Raha TV, a new Anti-Iran channel which began broadcasting from London on Thursday.

A press conference was held to mark the launch. The founder, Amir Hossein Jahanshahi, who has escaped Iran after his involvement in the sedition during the Iranian Presidential election three years ago, is shown on Israeli TV last year. He reassures Israel for a victory over Palestine if the Iranian government is changed. Later he went on to endorse the crippling economic sanctions on Iran.

Raha TV believes they are the true voice of the Iranian people, ignoring the fact that two-thirds of the country voted for the current government.

Mr Jahanshahi has down played the idea that the majority of the Iranian people support the democratically elected government. This press conference has been about one thing and that is to bring down the Iranian government.

Raha TV comes at a time when nineteen Iranian satellite channels were taken off the Hot bird satellite service by the European Satellite company, Eutelsate this month. Experts believe that the Western policy of silencing and allowing certain channels to broadcast amounts to blatant double standards and a violation of freedom of speech.

How much funding Raha TV gets from American, British and Israeli governments remains to be seen. But In the eyes of many political analysts, the channel is perceived as serving the interests of Western imperial hegemony in the Middle East and not the Iranian people.

صفحه ویژه امیرحسین جهانشاهی

امیرحسین جهانشاهی بنیانگذار «موج سبز- حامیان آزادی ایران» در شهریورماه ۱۳۳۹ در یک خانواده اصیل ایرانی چشم به جهان گشود. بزرگان خانواده پدری وی، متعلق به طایفه معروف قرقویونلو، از پانصد سال پیش دارای مقام و منزلت و جایگاه حکمرانی در نقاط مختلف ایران که اکنون بخش هایی از آنها در کشور آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، ترکیه و عراق قرار گرفته اند، برخوردار بوده اند. جدّ مادری امیرحسین جهانشاهی، شیخ خزعل، فرماندار خوزستان بود. در دوران معاصر، اعضای دیگری از خاندان جهانشاهی موقعیت های کلیدی، در سازمان های دولتی ایران بر عهده داشته اند. پدر بزرگ او رئیس دیوان عالی کشور بود و پدر ایشان، غلامحسین جهانشاهی علاوه بر تصدی مقام وزارت دارایی، از پایه گذاران بنیاد پهلوی و معاون ریاست آن بنیاد بود.امیرحسین جهانشاهی تحصیلات خود را در رشته اقتصاد در فرانسه به پایان رسانده و تا سال ۱۳۶۵ به عنوان مشاور امور مالی در آن کشور اشتغال داشته است.

از آن پس، به عنوان یک سرمایه گذار در کارهای بزرگ ساختمانی در پاریس، مادرید و بارسلونا شرکت نموده و سپس به عنوان یک سرمایه گذار عمده و موفق در شرکتهای متعدد و معتبر بین المللی در عرصه رسانه و ارتیاطات از قبیل «بویگ» ، «لاگاردر»، «آواس» و «ویوندی یونیورسال» به فعالیت خود ادامه داده است. امیرحسین جهانشاهی به عنوان میهن پرستی ملی گرا، نگران آسیبی است که افراطیون مذهبی به سربلندی کشور ایران و رفاه و پیشرفت ایرانیان وارد ساخته و سرنوشت نسل های آینده را نیز با خطر جدی روبرو کرده اند.

علاقمندی امیر حسین جهانشاهی به حضور مستقیم و فعال در مسائل سیاسی، پس از حادثه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ در نیویورک افزون شد و در دسامبر سال ۲۰۰۱، اولین کتاب وی با عنوان «در هم شکستن استبداد سوم» منتشر گردید که در آن، اسلام بنیادگرا و افراطی امروزی را بزرگ ترین خطری نامید که از دوران آلمان نازی تاکنون تمدن مدرن بشری، قوانین بین المللی و ثبات جهانی را با تهدید روبرو ساخته است.

جهانشاهی، سپس به انتشار یک سری مقالات در رسانه های عمده فرانسه پرداخت و در آنها نسبت به تهدیدی که از جانب رژیم واپس گرای مذهبی اسلامی در ایران متوجه جهان آزاد است، هشدار داد.

امیرحسین جهانشاهی بر این باور است که چون نطفه اولیه حکومت اسلامی به یاری مردم فریب خورده، در ایران بسته شده است، این خود مردم ایران هستند که می باید این ایدئولوژی شکست خورده و سیستم حکومتی آن را به زباله دان تاریخ بسپارند، کاری که سبب خواهد شد دیگر ملتهای مسلمان جهان نیز چشم خود را به سوی حقیقت بگشایند.

در شهریورماه سال ۱۳۸۸ (سپتامبر۲۰۰۹) امیرحسین جهانشاهی، کتاب تازه خود را با عنوان “هیتلر ایرانی – پایان دیکتاتوری احمدی نژاد” منتشر ساخت و در پی آن در مهرماه (دوم اکتبر ۲۰۰۹) از همه گروه های اپوزیسیون، داخل و خارج کشور و همچنین از ناراضیان درون رژیم اسلامی خواست تا خود را برای همکاری و همسوئی با یکدیگر با هدف مشترک براندازی رژیم اسلامی در فرصتی که پیش خواهد آمد، آماده سازند.

امیرحسین جهانشاهی در پیام ۲۸ مهرماه ۱۳۸۸ اساس برنامه مبارزاتی علیه احمدی نژاد و حکومت جمهوری اسلامی را روشن نمود و با دعوت از تمام مخالفان احمدی نژاد، یعنی نیروهای ترقیخواه مملکت، ساختار اتحاد میان مخالفان خارج از حکومت و ناراضیان درون سیستم حکومتی را بنیان گذاشت. بنایی که در آن تمام آنهایی که به طور طبیعی در خارج از دایره حکومت، یعنی زنان، جوانان، دانشجویان، کارگران، بازاریان، اعضای اتحادیه ها و تمام مردم ستم دیده، در کنار تمام افرادی که در داخل دستگاههای حکومتی شامل سپاه، ارتش، روحانیون و دیگر نهادها، در انتظار شرایط مناسب برای نشان دادن نارضایتی خود علیه ظلم، ستم، فساد، جنایت و جنگ طلبی احمدی نژاد هستند بر علیه او و حکومت متحد می شوند.

به دنبال این پیام، در تاریخ ۲۸ اسفندماه ۱۳۸۸ امیرحسین جهانشاهی با اعلام موجودیت موج سبز و سپردن مدیریت آن به دکتر مهرداد خوانساری، نخستین ساختار اپوزیسیون که پشتبانی مالی و لجستیکی لازم برای همه شبکه های مبارزاتی در درون کشور تامین می کند را پایه گذاری نمود.

استراتژی موج سبز تبدیل گروهای ناراضی داخل کشور به سلولهای مقاومت در همه بخشهای جامعه و همزمان تماس و مذاکره با تمام عوامل کلیدی در درون حکومت برای به وجود آوردن شرایط یک قیام ملی با پشتیبانی ارتش، سپاه و روحانیون است.

امیرحسین جهانشاهی در تیرماه ۱۳۸۹ همانطور که تعهد نموده بود برنامه اداره امور کشور در دوران حکومت موقت: مسئولیت، خط مشی و مدت دولت موقت زیر نظر «شورای عالی حفظ امنیت و منافع ملی» که با همکاری گروهی از متخصصان مملکت در داخل کشور تهیه شده بود را اعلام داشت.

بدین ترتیب، چشم انداز روشن و کاملی از برنامه ها و وظائف دولت موقت پس از سرنگونی جمهوری اسلامی، بدون به وجود آمدن خلاء حکومت برای تمام آنهایی که باید با موج سبز همکاری کنند ارائه گردید و نیز وظائف و تکالیف سران حکومت که به مبارزه ملت ایران خواهند پیوست، اعلام شد.

به دنبال اعلام این برنامه، بسیاری از مقامات حکومت در نهادهای مختلف، بویژه سپاه، ارتش، روحانیون و دستگاههای دولتی و تولیدی خصوصا صنعت نفت و گاز به موج سبز پیوستند که تعداد انگشت شماری از آنان تاکنون آشکار گردیده است و تعداد بسیاری بطور مخفی در داخل ارکان حکومت با موج سبز همکاری تنگاتنگ دارند و علیرغم تلاشهای بسیار نیروهای امنیتی و اطلاعاتی وابسته به احمدی نژاد موفق به شناسایی آنها نشده اند.

و بالاخره در ۱۴ بهمن ماه ۱۳۸۹ امیرحسین جهانشاهی اعلام کرد از آنجایی که احمدی نژاد و حکومتش با ربودن ثروت ملی مردم ایران، از درآمد آن برای استفاده شخصی و سرکوب ملت ایران و تغذیه گروههای تروریستی در جهان مانند القائده، طالبان، حماس و حزب الله سوء استفاده می کنند، شبکه های مبارزاتی موج سبز در داخل و خارج از کشور آماده هستند تا در ماههای آینده با فلج کردن صنعت انرژی کشور،حکومت را به زانو درآورند. این اقدامات در نهایت با مسدود شدن راه های کسب درآمد حکومت از منابع ملی به ویژه نفت در نتیجه تحریم های بین المللی و همچنبن تضعیف صنایع مرتبط با برنامه توسعه سلاح هسته ای ایران به میزان زیادی به اهداف اولیه خود رسیده است.

در پایان، باید تاکید نمود که موج سبز یک حزب سیاسی نیست، بلکه چتری است برای هماهنگی فعالیتهای مبارزاتی تمام نیروهای ملی که در داخل کشور برای سرنگونی نظام مشغول به فعالیت می باشند. هدف امیرحسین جهانشاهی و موج سبز نابودی حکومت و برقرای دولت موقت برای بوجود آوردن شرایط لازم برای برگزاری انتخابات آزاد می باشد. آن نیروهایی که در داخل مملکت با موج سبز همکاری می کنند، هویت، برنامه و خواسته های خود را در قالب دستگاههای مبارزاتی خود حفظ کرده و خواهند کرد و از امکانات وسیع موج سبز در داخل و خارج کشور در چارچوب خط مشی فعالیت مبارزاتی موج سبز برای سرنگونی احمدی نژاد و نابودی نظام و آزادی ایران و ملت ایران بهره مند هستند.

از سوابق مجریان من و تو چه می دانید +تصاویر

نگاهی گذرا به سوابق و رزومه مجریان و خبرنگاران مشغول در شبکه های فارسی زبان دولتی انگلیسی

جوادآقایی در وبلاگ ساحل نوشت : دانشگاه سواز و یا موسسات آکادمیک خارجی که برای بسیاری از خبرنگاران ایرانی دارای نامی آشنا می باشند در یک فرآیند ساده ، هدفمند و از قبل طراحی شده در چند مرحله اقدام به ایجاد شبکه های پویا و متشکل از نخبگان ، روزنامه نگاران و فعالان رسانه ای ایرانی برای فعالیت علیه جمهورس اسلامی، می نماید.

این موسسات که به ظاهر علمی می باشند و در اصل ابزاری برای پرورش کادررسانه ای انگلیس هستند در مرحله دیگر جذب شدگان به این موسسات را بورسیه کرده و به شکل نا محسوسی آنان را با اعطای حقوق های بالا و امکانات خوب زندگی و …وابسته به خود می نماید. تا آنجائی که یک خبرنگار جزء و درجه چندم که در ایران مشغول به کار ساده خود بوده چنان شیفته این موسسات و تحصیلات داده شده از سوی آن می شود که با کمال افتخار در شبکه های فارسی زبان و دولتی انگلیس مشغول به کار می شوند و خود را آلوده در یک منجلاب از پیش تعیین شده می بیند.

نکته ای که در این میان برای خبرنگاران ، روزنامه نگاران و فعالان رسانه ای قابل توجه و لازم به ذکر می باشد ، پوشش به ظاهر علمی و آکادمیک این موسسات برای جذب است و مهم تر از آن مرحله بعد از جذب است که تعیین کننده شرایط و مواضع در آن مرحله ، خود شخص و یا خبرنگار نمی باشد و بی شک باید بر اساس راه و رسمی که برایش چیده شده حرکت نماید.

اگر نگاهی گذرا به سوابق و رزومه مجریان و خبرنگاران مشغول در شبکه های فارسی زبان دولتی انگلیسی بیندازیم خواهیم دید که این افراد به سادگی این روند را طی نموده و به راحتی جذب رسانه های بهایی گردیده اند و ابزار دستی برای سرویس جاسوسی انگلیس و لابی صهیونیستی شده اند.

سالومه سیدنیا : او که یکی از تهیه کنندگان و مجریان شبکه تلویزیونی ” من و تو ” می باشد قبل از خروج از کشور در روزنامه های زن و ایران ( در زمان اصلاحات ) ومدیر روابط عمومی خانه سینما نیز بوده است .


سام غفارزاده : اقتصاد نویس روزنامه های شرق و دنیای اقتصاد که ظاهرا برای درس خواندن به لندن سفر کرده ، سر از شبکه تلویزیونی ” من و تو ” در آورده است . از فعالیت های سیاسی ایشون می توان به عضو فعال ستاد هاشمی رفسنجانی در انتخابات نهم ریاست جمهوری اشاره کرد و در انتخابات ۸۸ در جبهه فتنه گران فعالیت داشته است .

ساناز قاضی زاده : وی گاهی به عنوان خبرنگار آزاد و گاهی به عنوان عضو ثابت ، با تحریریه های ” شرق ” و ” همشهری ” و ” اعتماد ملی ” و … همکاری کرده است .


نفیسه کوهنورد: خبرنگار فعلی شبکه بی بی سی فارسی در استانبول ، پس از اختلاف با محمد قوچانی در روزنامه شرق درسال ‏۸۲‏ در روزنامه همشهری آغاز به کار کرد ‏.‏ کوهنورد در اوایل کار خود به عنوان خبرنگار اعزامی همشهری به ترکیه سفر کرد تا شاید کارآموزی اولیه برای فعالیت دائمی به عنوان خبرنگار بی بی سی رادر ترکیه را ببیند‏.

پانته آ مدیری: وی که پدرش از مسوئلین بلند پایه ساواک بوده است بعد از همکاری با رادیو زمانه با حمایت سلطنت طلبان سردبیر اتاق خبر در شبکه من و تو گردید.

رها اعتمادی (رها بنی اعتماد): وی در خانواده بسیار متعصب بهایی متولد شده و همه اعضای خانواده از نزدیکان و چاکران دربار پهلوی بوده اند. او از ابتدا با نحوه فکری طرفداران پهلوی، سلطنت طلبها، حزب کمونیست کارگری و مجاهدین خلق و … آشنا شده و در جلسات مختلف حضور فعال داشت. رها تحت پوشش فعالیت های هنری سعی در ارتباط با هم سن و سالان خود و جوانان کرده و از این طریق نیروهای مستعد جهت همکاری با جنبش های ضد ایرانی را گزینش نموده و به مسئولین مربوطه معرفی نماید.


اخیرا در صفحه اصلی وب سایت تلویزیون من و تو یک آگهی برای جذب مجری برای این شبکه تلویزیونی قرار داده شده است که نشان از تمایل این مجموعه برای تزریق افراد جدید را به سیستم خود دارد، این در حالی است که در خط آخر این آگهی اعلام شده است که افراد متقاضی باید اجازه اقامت و کار در انگلستان را داشته باشند که این تنها یک شعار است و در مواردی که مدیریت بخواهد این مسئله به سادگی از طریق جذب خبرنگار در موسسات علمی و آکادمیک ،نقض می‌شود.

یاد پدر و پدر بزرگان ما به خیر که هر اتفاق ناخوشایند و یا مشکوکی رخ می داد، می گفتند”کار، کار انگلیسی هاست!”

رها اعتمادی مجبور به ازدواج شد+تصاویر

شنیده شده است که رها اعتمادی به دلیل قوانین کشور انگلستان که فرد متاهل را از تجاوز جنسی تبرئه می کند، مجبور به ازدواج شده است.

رها اعتمادی مجری برنامه شبکه من و تو به خاطر جلب اعتماد دادگاه انگلستان ازدواج کرد.

اعتمادی دراستانبول ترکیه با شخصی به نام سهیلا ازدواج کرده است.
سهیلا درایران به حرفه خبرنگاری مشغول است و نسبت فامیلی نیز با رها اعتمادی دارد.
قرار است رها اعتمادی به زودی برصفحه من وتوظاهرشود و اعلام کند که متاهل است تا اعتماد بینندان و دادگاه انگلیس را جلب نماید.

پلیس انگلیس رها اعتمادی را به دلیل تجاوز جنسی که در دانکستر انجام داده بود تحت تعقیب قرار داده است. رها متهم است به پسر بچه ای ۱۱ ساله در روز پنج شنبه ۱۸ تجاوز کرده است.جک باتلر” در ساعت ۱۰:۵۰ صبح که در حال قدم زدن از “اشینفورت” به سمت “بروکسهوم” بود، این اتفاق ناگوار برای وی به وجود آمد .زمانی که این پسر در حال رفتن به خانه بود، دزدیده شد و به صورت شدیدی مورد سوء استفاده جنسی رها اعتمادی قرار گرفت.

بعد از شکایت خانواده جک، پلیس رها اعتمادی را دستگیر کرد و با این وجود وی را به قید وثیقه آزاد کرده است.

رها اعتمادی کیست؟

رها اعتمادی یا همان رها بنی اعتماد سیزدهم آبان ۱۳۶۳ در تهران در منطقه نیاوران و در خانواده بسیار متعصب بهایی متولد شد. نام پدر او سهراب و مادرش سارا نام دارد. پدر او حسابدار بانک و مادرش خانه دار بود.

عموی رها اعتمادی (آرش) از نوکران و خدمتکاران دربار محمد رضا شاه پهلوی بود و به گفته سهراب (عموی رها اعتمادی) روزانه ۱۰ ساعت از زندگی خود را در بهشت روی زمین (کاخ نیاوران) به کار و فعالیت مشغول بود. خانواده رها اعتمادی از اقشار مرفه جامعه به شمار می رفت. علت ثروت نیز وجود عمویی مهربان (آرش) بود که با کمک های مختلف توانسته بود تقریبا افراد زیادی از اقوام را از فقر نجات داده و به زندگی آنها سر و سامانی بدهد. آرش (عموی رها اعتمادی) از ریخت و پاش های پهلوی کمال بهره را برده و در مدت زمان کوتاهی توانسته بود بار خود و اقوامش را ببندد. کمک های آرش به اقوام و خانواده به اندازه ای بود که با آنکه آرش پسر سوم خاندان بنی اعتماد بود اما همه او را بزرگ خاندان به حساب می آوردند و در همه کارها با او مشورت می کردند.

رها اعتمادی در خاطرات خود می گوید پدر، همیشه عمویم را با عنوان “آرش واسطه” صدا می کرد. وقتی ازش می پرسیدم چرا اینجوری صداش می زنی؟ می گفت: آرش کار زیادی برای ما نکرده فقط پولایی که حقمونه و شاه نمی داده، با زبون خوش ازش گرفته و به دست صاحب اصلیش یعنی ما رسونده.

اما این وضعیت ثبات زیادی پیدا نکرد و بعد از انقلاب ۵۷ و فرار شاه، آرش (عموی رها اعتمادی) مجبور به فرار از ایران شد.

آرش (عموی رها اعتمادی) چند هفته بعد از فرار شاه، تمام اموالش را به حراج گذاشت و با همکاری یکی از سرویس های جاسوسی انگلیس (آلفرد ریچ) به سوئد فرار کرد.

ارتباط عموی رها با خانواده خود همچنان ادامه داشت تا اینکه وضعیت در ایران بالا گرفته و انقلابیون شروع به برخورد با مخالفین نمودند پدر رها اعتمادی (سهراب) طی نامه ای به برادرش از او خواست تا راهی را باز کرده و به آنها کمک کند تا بتوانندایران را ترک کرده و از خطرات احتمالی نجات پیدا کنند.لذا بعد از نامه نگاری ها و پیگیری های مستمر پدر رها در سال ۱۳۶۴ در حالی که رها اعتمادی نه ماه بیشتر نداشت و هنوز با آب و هوای ایران و فضای صمیمی کوچه پس کوچه های ایران آشنا نشده بود مجبور شدند تا ایران را به مقصد سوئد ترک کرده و زندگی را در جای دیگری از دنیا تجربه کنند.

رها اعتمادی یک خواهر و یک برادر بزرگتر از خود دارد. خواهر او ندا و برادرش بابی است که ریشه در اعتقادات مذهبی پدر خانواده دارد و از کلمه باب گرفته شده است.

خواهر رها ۲سال و بردارش ۶ سال از او بزرگتر هستند و رها اعتمادی آخرین و کوچکترین فرزند خانواده است. خانواده رها اعتمادی از ابتدای ورود به سوئد، فامیلی خود را از بنی اعتماد به اعتمادی تغییر داد تا هم هویت قبلی خود را تغییر داده و هم از طرفی از ریشه خود فاصله نگیرند.

رها اعتمادی یا همان رها بنی اعتماد سابق، خیلی زود توانست خود را با زندگی در سوئد وفق دهد. خانواده او برای اینکه رها از ایران کاملا جدا نشود سعی کردند در خانه به زبان مادری صحبت کرده تا حال و هوای ایران برای آنها تداعی شود. لذا رها اعتمادی فارسی را بسیار خوب حرف می زند طوری که انگار تمام عمرش را در ایران گذرانده است.

از طرفی حمایت های عموی رها از رها و خانواده اش همچنان ادامه داشت. به شکلی که رها از همان ابتدا با دستگاه های امنیتی و گروه های مخالف و ضد انقلاب و همچنین طرفدار پهلوی آشنا شده و خیلی سریع خود را عضوی از آنها دید.

او از همان ابتدا با نحوه فکری طرفداران پهلوی، سلطنت طلبها، حزب کمونیست کارگری و مجاهدین خلق و … آشنا شده و در جلسات مختلف با حضور نمایندگان آنها در کنار عمویش حضور فعال داشت.

جلساتی که اعضای آن از جای جای دنیا ماهیانه گرد هم جمع می شدند تا تصمیمات خود را در راستای تاثیر گذاری و نفوذ در افکار عمومی مردم ایران به روی دایره ریخته و در نهایت تصمیم واحدی اتخاذ کنند.

زمان این جلسات ماهیانه که هر بار در کشور و شهری برگزار می شد ۲ ساعت بود و گاهی به ۴ ساعت هم کشیده می شد. دفتر اصلی برای هماهنگی جلسات و فعالیت ها در انگلیس بود.

رها اعتمادی بعد مدت ها و به پیشنهاد عموی خود مسئول امور جوانان را دراین گروه ها به عهده گرفت که تا به حال نیز ادامه داشته است.

فصل تازه ای در زندگی رها:

در این جلسات بود که رها اعتمادی با شخصی تحت عنوان کیوان عباسی(از اعضای سرویس اطلاعاتی انگلیس ام آی ۶ و همچنین از دست اندر کاران رادیو و شبکه بی بی سی و عضو انجمن حمایت از جنبش های مدنی در ایران) آشنا شد و ایده شبکه اینترنتی در راستای تخریب دولت و حکومت ایران به فکرشان خطور کرد. شبکه ای که بعد ها “ببین تی وی” نام گذاری شد.

فکر و ایده راه اندازی تلویزیون از کیوان عباسی و در جلسه ای که در راستای حمایت از جنبش های خاموش یا به اصطلاح (جنبش های مدنی) درون ایران تشکیل شده بود به ذهن کیوان عباسی خطور کرد

کیوان عباسی ایده و فکر خود را با رها اعتمادی در میان گذاشت و بعد از هفته ها فکر و جذب حمایت های مالی (که عموی رها اعتمادی نیز یکی از حامیان بود) توانستند در ماه مارچ ۲۰۰۶ شبکه ببین تی وی را تاسیس کنند.

این اولین گام رسانه ای رها اعتمادی بود و می توانست تجربیات خوبی را برای او به ارمغان بیاورد. کار با ببین تی وی پله پرشی بود که رها اعتمادی از آن بسیار خوب استفاده نمود.

همکاری و آشنایی با تلویزیون های فارسی زبان و شناخت فعالیتهای این بخش از جامعه ایرانی و ارتباط بیشتر با جوانان داخل ایران باعث شد رها اعتمادی با فضای داخل ایران آشنایی بیشتری پیدا کرده و به فکر گسترش فعالیت های خود بیفتد.

رها اعتمادی سعی کرد در ابتدا به عنوان عنصری پشت پرده با شبکه ببین تی وی و تحت عنوان عضوی از اعضای موسس شبکه باشد و کمتر در اذهان عمومی دیده شود اما بعد از آشنایی بیشتر در ماه می ۲۰۰۶ و به پیشنهاد کیون عباسی، رها اعتمادی تصمیم گرفت فعالیت رسمی و علنی خود را در این شبکه آغاز نماید.

رها اعتمادی در ماه می ۲۰۰۶ اولین برنامه خود را در شبکه ببین تی وی اجرا کرد و چهره خود را به مخاطبین شبکه نشان داد و معرفی کرد.

فعالیت های شبکه بسیار خوب پیش رفت و کیوان عباسی با شناسایی و گزینش جوانان مجرب توانست یک گروه ۱۴ نفره و یک دست تشکیل داده و طی مدت زمان کوتاهی نظر مسئولان و سیاستمداران آمریکایی و انگلیسی را به خود جلب نماید.

البته کارهای پروژه ای غیر از فعالیت های شبکه به افراد دیگری سپرده می شد تا فضای فکری بیشتری برای عوامل اصلی شبکه به وجود آید.

تیم ثابت ببین تی وی ( امیر شیخ – محمد کازرونی – روشنگ نیاغی – کریس ویلیامز – ادوارد مندوزا – فرناز داوودی – بزل عصفوری – تیام رحیمی – ملیسا شوشاهی – رها اعتمادی – بابک اخوی) بود.

شبکه ببین تی وی با جلب حمایت های مسئولان آمریکایی و انگلیسی خیلی سریع توانست گستره فعالیت خود را بیشتر کند به شکلی که به چند کانال مختلف تبدیل شد.کانال هایی تحت عناوین “ببین”, “میوزیک”, لایف” و “وی پاد”.


رها اعتمادی مجری شبکه من و تو در کنار فرح پهلوی

رها اعتمادی تا نوزده سالگی در سوئد زندگی کرد و به فعالیت های خود ادامه داد.

آشنایی رها اعتمادی با گروه ها و اشخاص با نفوذ، راه را برای تحصیل او باز کرده و او با استفاده از این نفوذ و همچنین کمک عموی خود توانست بدون هیچ مشکلی خیلی سریع در رشته های روان شناسی و جامعه شناسی شروع به تحصیل کرده و سپس برای ادامه ی تحصیل به آمریکا برود و تا پایان تحصیل (چهار سال) در آنجا بماند.

رها اعتمادی در آمریکا نیز بیکار ننشست و تحت پوشش فعالیت های هنری سعی در ارتباط با هم سن و سالان خود و جوانان کرده و از این طریق نیروهای مستعد جهت همکاری با جنبش های ضد ایرانی را گزینش نموده و به مسئولین مربوطه معرفی نماید.

رها دراین کار بسیار موفق ظاهر شد و طی مدت زمان کوتاهی توانست افراد زیادی را از این طریق عضو جنبش های ضد ایرانی نماید.

بعد از گذشت دو سال فعالیت در آمریکا، رها اعتمادی به عنوان مسئول گروه “جوانان بدون مرز” انتخاب شد. این گروه زیر نظر سازمان اطلاعاتی انگلیس کار می کرد و مستقیم از آنها دستور می گیرد.

این گروه با حمایت های سرویس های جاسوسی انگلیس وظیفه تغییر نگرش در افکار و اذهان جوانان را دارد.

گروه “جوانان بدون مرز” در اصطلاح ماکت یک پروژه بزرگ و ضد ایرانی است که طرح آن از سال ۲۰۰۷ در آمریکا تهیه و تصویب شده و به صورت آرام آغاز به کار کرده است. شعار این گروه همه چیز برای هدف است.

افراد این گروه بسیار خاص هستند

از همه نوع تفکر و اعتقاداتی (سنی، شیعه، بهائی، کمونیست، لائیک، شیطان پرست، صوفیه و یهودی) در این گروه ها حضور دارند. علت استفاده از همه گونه اعتقادات در این گروه “جوانان بدون مرز”، آشنایی با حیطه فکری آنها و استفاده و با نقاط قوت و ضعف آنها آشنا شده تا بتوانند مخاطبین خود را به خوبی شناسایی و آنالیز کنند.

اعضای گروه برای ورود به این سیستم و گروه “جوانان بدون مرز” باید شرایط بسیار سخت و خاصی را طی کرده و در آزمون های مختلف شرکت کنند و نمره قبولی بیاورند. بعد از طی کردن مراحل مختلف و قبولی در آزمون های تئوری و عملی، آنها می توانند به عنوان یکی از اعضای گروه “جوانان بدون مرز” به کار مشغول شوند.

از جمله آزمون های آنها آشنایی با رسانه ها اعم از خبرسازی، گزارشگری، فیلم برداری، تدوینگری و به طور کلی فعالیت های رسانه ای اعم ازتلویزیون، ماهواره و اینترنت است.

مرحله بعد آشنایی کلی با موسیقی و گروه های مختلف آنهاست.

آموزش ادبیات فارسی، انگلیسی به عنوان حداقل ها.

در کنار اینها حضور در آزمون های مختلف و هدفمند که در راستای رسیدن به اهداف گروه برنامه ریزی شده و اجرا می شود. فعالیت هایی مانند لخت شدن در کنار سایر افراد گروه و خوابیدن با آنها بود. روابط آزاد و بی حد و مرز بین اعضای گروه به گونه ای که قبح آن کاملا شکسته شود.

هر یک از اعضای گروه موظف است روزانه حداقل یک ساعت به صورت عریان در کنار سایر اعضای گروه مشغول به فعالیت باشد.

کلیه افراد گروه باید مجرد باشند و حق ازدواج با افراد غیر از گروه را ندارند.

ازدواج با اعضای گروه نیز نباید مانعی برای روابط آزاد با سایر افراد گروه باشد.(هیچ محدودیتی در روابط وجود ندارد)

در صورت تخلف یکی از اعضای گروه هرتصمیمی که توسط مسئول گروه گرفته می شود لازم الاجرا است.

حیطه فعالیت گروه در ابتدا تا ۳ سال در آمریکا و انگلیس و بعد از سه سال فعالیت و قبولی در آزمون های مختلف هر شخص باید با فعالیت های مختلف اینترنتی و …. سرپرستی یک گروه ۵۰ نفری از ایرانیان داخل کشور را به عهده بگیرد.

گروه ” جوانان بدون مرز” از سال ۲۰۰۷ کار خود را شروع کرده و خیلی سریع توانسته توسعه پیدا کند به شکلی که طی سه سال بیش از ۱۵۰ گروه مختلف به گروه “جوانان بدون مرز” پیوسته و در حال انجام فعالیت می باشند.

رها اعتمادی بعد از آشنایی ابتدا به عنوان یکی از اعضای گروه “جوانان بدون مرز” کار خود را آغاز کرد و بعد از مدتی به عنوان ریاست یک گروه انتخاب شده و به فعالیت های خود ادامه داد.

رها اعتمادی بعد از دو سال فعالیت در آمریکا (به عنوان مسئول یکی از گروه های “جوانان بدون مرز”) از طرف سرویس اطلاعاتی انگلیس به عنوان مسئول بازرسی و ناظر کل گروه های “جوانان بدون مرز” معرفی و منتصب شد.

هم اکنون گروه “جوانان بدون مرز” شعبه های مختلفی در کشورهای مختلف دنیا دارد که از آن کشورها می توان به فرانسه، آلمان، سوئد، ایتالیا، عربستان، و برخی کشورهای خاورمیانه از جمله امارات متحده عربی، بحرین و ایران اشاره کرد.

اعضای گروه “جوانان بدون مرز” در ابتدای عضویت تعهد می دهند همه زندگی خود را صرف هدف جمعی گروه کرده و از هیچ کاری دریغ نکنند. هر شخص باید طی سال حداقل ۲ نفر عضو دائم (که به عضویت گروه “جوانان بدون مرز” درآیند)را به گروه معرفی کند. لازم به ذکر است در صورت عدم تایید عضو معرفی شده، باید شخص دیگری را جایگزین نمایند.

جهان آزاد از دیگر شعارهای این گروه است و آنها تخمین می زنند با گسترده کردن فعالیت های این گونه خیلی سریع می شود به اهداف مورد نظر رسید و آن اهداف را جامه پوشاند.

رها اعتمادی بعد انتخاب به عنوان مسئول بازرسی و ناظر کل گروه های موجود “جوانان بدون مرز”، به انگلیس سفر کرده و کارها را از همانجا پیگیری و ادامه داد.

همان طور که قبلا گفته شد یکی از مسائلی که در گروه “جوانان بی مرز” مد نظر مسئولان بوده و هست بحث موسیقی و روابط آزاد است.

به گفته رها اعتمادی، تقریبا همه اعضاء و مسئولین گروه های “جوانان بدون مرز”، با موسیقی آشنایی داشته و خواننده و یا نوازندگی می دانند.

خود رها اعتمادی در این زمینه می گوید من که ناظر و مسئول هستم می بایست از بقیه اعضاء و نیروها سرتر باشم لذا در مدت کوتاهی سعی کردم تا با کارهای هنری و افراد سرشناس در این زمینه آشنا شده و با آنها رابطه دوستی برقرار کنم.

با آنکه من تا چهارده سالگی به ندرت موسیقی ایرانی گوش کرده ام و حتی نام ترانه سرایان سرشناس ایران را هم نمی دانستم. اما در راستای رسیدن به اهداف گروه، از هیچ چیزی دریغ نکردم و با خود گفتم هیچ مانعی نباید جلوی ما را بگیرد لذا ما باید به هر طریق موجود به هدفمان برسیم و به طور کلی نه توی کار نداریم.

پشت کار رها اعتمادی و کمک های مختلفی که از گوشه و کنار به او می شد به او کمک کرد تا خیلی زود خود را

به پیش براند تا آنجا که سال گذشته رها اعتمادی با برقراری ارتباط با گوگوش و دادن ترانه ای (که البته سروده خود او نیست) به او توانست نظر این خواننده را به خود جلب کرده و او را قانع کند که این ترانه را اجرا کند.

این ترانه سروده مهران سمیعی است که یک جوان ایرانی با ذوق و با هنر است که شعرهای خود را در اینترنت با عناوین مختلف به فروش می گذارد و از این راه خرج دانشگاه و تحصیل خود را در می آورد. از سرودهای او میتوان از پاکی، نترسیم، من همینم، دلتنگی، برایم بمان و زندگی بی نهایت اشاره کرد.

رها اعتمادی با خرید اینگونه شعرها و معرفی آنها به عنوان شعر خود، توانسته نظر برخی خواننده ها را به جلب کرده و با آنها ارتباط برقرار کند.

این شعرها و همچنین سایر کمک های جانبی وسیله ای برای ورود رها اعتمادی به کنسرت ها و گروه های موسیقی و آکادمی ها شد.

شرکت در این گونه جلسات زمینه ای بسیار مستعد برای گروه “جوانان بدون مرز” فراهم می آورد زیرا جوانان مستعدی در این مکان ها دور هم جمع شده و زمینه جذب آنها به گروه “جوانان بدون مرز” بسیار بالاست.

رها اعتمادی در سال ۱۳۸۸ به همراه تعدادی از مسئولین گروه های “جوانان بدون مرز” برای نظارت و گسترش فعالیت ها به ایران سفر کرده و این سفر مصادف بود با جریان ها و اعتراضات داخلی ایران که رها اعتمادی نیز از فرصت استفاده کرد و با بسیج کردن گروه های داخلی همزمان به خیابان ها ریخته و توانستند نقش بسزایی در این جریان بازی کنند.




رها اعتمادی تصویر خود را در فیس بوک در حالی که نقاب به چهره زده و در حال اعتراض است گذاشته و یاد آن روزها را زنده نگه داشته است.

سفر به ایران فصل تازه ای برای رها اعتمادی بود لذا بعد از برگشت از ایران رها تصمیم گرفت تا فعالیت های خود را در جنبه های مختلف برای جوانان داخل ایران گسترش دهد.

همان طور که قبلا گفته شد این گروه (جوانان بدون مرز) حد و مرزی ندارد لذا فعالیت هایش به یک قسمت مربوط نمی شود. به همین دلیل رها اعتمادی با همکاری کیوان عباسی (که قبلا تجربه کار در ببین تی وی را با وی داشته) صحبت کرد و او را قانع کرد تا با کمک و همفکری همدیگر اقدام به زدن شبکه ای تحت عنوان من و تو نمایند.

ایده این شبکه در جلسات ماهانه احزاب و گروه ها مطرح شد و بعد از تایید به تصویب رسیده و با مسئولین انگلیسی در میان گذاشته شد. قرار شد این شبکه به مدیریت کیوان و مرجان عباسی و گروهی که قبلا با هم در ببین تی وی کار می کردند تاسیس شود. هزینه های شبکه و جذب نیرو و امکانات هم مشخص شده و قرار شد این شبکه از حمایت های کلیه احزاب و گروه ها و همچین دولت انگلیس برخوردار شود لذا از همان ابتدا آرشیو بی بی سی در اختیار کیوان عباسی قرار گرفت تا فیلم ها و فایل هایی که نیاز دارد گزینش کرده و درخواست دهد.

شبکه من و تو به قول رها بعد از یک سال و ۶ ماه دوندگی رها اعتمادی، کیوان عباسی و دوستان به نتیجه رسید و در ۶ آبان ۱۳۸۹ شروع به فعالیت کرد.

کلیه افرادی که در شبکه من و تو فعالیت می کنند عضو گروه “جوانان بدون مرز” هستند. کیوان عباسی، مرجان عباسی،تیام،سومی، امید و سالومه سید نیا نیز هر کدام مسئول یک گروه “جوانان بدون مرز” در انگلیس هستند که زیر نظر رها اعتمادی در حال فعالیت می باشند. روند گزینش و مشغول به کار شدن افراد مذکور خیلی سریع طی شده و خیلی سریع این افراد شروع به فعالیت نمودند.

سیر برنامه ها، موضوعات مختلف که در برنامه های شبکه من و تو مطرح می شود، اهداف برنامه ها و حتی نوع پوشش و رفتار مجریان و دست اندر کاران شبکه من و تو حاکی از فعالیت رها اعتمادی و گروه “جوانان بدون مرز” است که در پی رسیدن به اهداف خود می باشند.

یکی از مهمترین روش هایی که در اجرای برنامه ها بسیار به آن تکیه می شود ارتباط صمیمی و عامیانه با مخاطب است.

کیوان عباسی در جلسه معارفه خود (به عنوان مدیر شبکه من و تو ) علت شکست بی بی سی فارسی را در چند جمله بیان کرده و اعلام کرد نقاط ضعفی که در بی بی سی فارسی وجود دارد به هیچ عنوان نباید در من و تو اتفاق بیفتد و من فکر میکنم اگر به این نکات توجه کنیم بسیار موفق خواهیم بود نقاط ضعف از قرار زیر است:

۱- بی بی سی شبکه ای خبری است و ما نباید خبری باشیم

۲- بی بی سی شبکه ای سیاسی است و ما نباید سیاسی باشیم

۳- بی بی سی شبکه دوران بحران هاست یعنی زمانی که داخل ایران آشوب و اعتراض است مخاطبان بی بی سی افزایش چشم گیری دارند ولی در زمان های عادی میزان مخاطب به حداقل می رسد.

۴- ارتباط مجریان و عوامل بی بی سی با مخاطبین خود بسیار سنگین و سخت است و حتی ممنوع است با مخاطبین خود رابطه برقرار کنند.

کیوان عباسی با ذکر کردن نقاط ضعف بی بی سی فارسی اعلام کرد تمامی نقاط ضعف باید برطرف شود به این گونه که:

۱- من و تو باید برای همه اقشار و سنین برنامه داشته باشد (تنوع برنامه ای با حداکثر برنامه ها)

۲- من و تو باید طوری عمل کند که در اذهان مردم شبکه ای فرهنگی تصور شود.

۳- من و تو باید به گونه ای عمل کند که در زمان های عادی و به قولی وضعیت سفید به جذب مخاطب پرداخته و آنها را پای شبکه نگه دارد تا در زمان بحران ها و با پخش برنامه های هدفمند بیشترین تاثیر را بر روی مخاطب خود بگذارد.

۴- ارتباط عوامل و مجریان شبکه من و تو با مخاطبین باید بیشتر از هر شبکه ای باشد که تا کنون بوده لذا ارتباط از طریق فیس بوک برای برنامه و مجری الزامی خواهد بود.

در ضمن این حالت صمیمیت و نزدیکی بین مجریان و مخاطبین باید در نحوه اجرا و صحبتها و همه چیز حتی در برنامه های خبری نیز باید دیده شود.

۵- بعد از برقراری ارتباط افراد مستعد از جای جای ایران شناسایی و برای عضویت در گروه “جوانان بدون مرز” معرفی شوند.

۶- مقدمات کار و عضویت نیروی انسانی جدید اعم از تشکیل فرم گزینش تا …. بایستی با تایید و امضای رها اعتمادی باشد.

۷- یکی از اولویت های گزینش افراد به گروه “جوانان بدون مرز” داشتن مذهب بهائیت و دین یهودیت است.

رها اعتمادی در جلسه ای تحت عنوان جذب خودی ها در سال گذشته اعلام کرد اولویت در جذب نیرو باید به بهائیان و یهودیان تعلق گیرد زیرا ضریب امنیتی را بالا می برد و از طرفی موجب یک دست شدن خواهد شد.

او در ادامه افزود حتی المقدور سعی شود افرادی که از استعداد بالای برخوردار هستند قبل از گزینش به گونه ای بر روی آنها کار شود تا ابتدا به مذهب بهائیت یا دین یهودیت ایمان آورده و بعد وارد کار شوند تا در آینده برای مجموعه مشکلی پیش نیاید.

درحال حاضر رها اعتمادی درکنار شبکه من و تو در پی تاسیس انجمن بهائیان ایران در انگلیس است تا بتواند بهائیان ایرانی را دور هم جمع کرده و به فعالیت های آنها جهت بدهد.

ترانه من همینم سروده سروده مهران سمیعی که رها اعتمادی آن را به نام خود معرفی نموده نیز. درحال حاضر در حال اجرا توسط خانم گوگوش است که بعدا آلبوم آن بیرون خواهد آمد.
زندگی نامه رها اعتمادی (رها بنی اعتماد) با استناد به زندگی نامه شخصی، خاطرات و دست نوشته های مرتضی صابر از اعضای زاویه گرفته و جدا شده گروه “جوانان بدون مرز” است که چندی پیش در فضای اینترنت پخش شد.

Manoto1 (Persian: من و تو ۱‎, English: Me and You) is an international free-to-air Persian-language general entertainment channel launched in October 2010 that is owned by Marjan TV corporation, which is established by Kayvan and Marjan Abbassi with Rupert Murdoch’s Financial support, It is based in London and its programs include documentaries, films, series, news and reports.[1][2]

It has outstripped its closest rivals, BBC Persian, Farsi 1, GEM TV and Voice of America (VOA), according to the number of “likes” each channel receives on its Facebook page. As of April 2013, Manoto has had nearly 1.25 million likes on Facebook, twice as many as the BBC’s Persian.[3] Manoto’s viewership rates are difficult to determine; however, anecdotal reports about the channel’s ubiquitous popularity suggests that it has gained rapidly in market share to rival more established satellite channels like BBC Persian and VOA Farsi. According to a BBC report in 2008, these channels may be watched by at least 30 percent of households inside Iran.[4]

Manoto1 is partly funded by corporate sponsorships and has been sponsored in the past by companies that sell consumer products inside Iran, including Samsung and LG, according to Marjan TV’s website and Clarus Design’s Meddin. Manoto’s funding also comes from venture capitalists, according to a 2011 report on human rights and information access in Iran by the Foreign Policy Centre, a UK-based independent think tank. The report did not name the venture capital firms behind the station.[5] However, many Iranian analysts believes that the channel is promoting Iran’s ousted monarchy purposefully.[3]